داستان و حکایت
داستان و حکایت
لقمان به پسرش گفت: « هيچ كار خوش آيند و ناخوش آيندى براى تو پيش نيايد ، مگر اين كه در باطن خود ، آن را خيرى براى خوش بشمارى» .پسر لقمان گفت: به اين سفارش تو نمى توانم عمل كنم ، مگر بدانم كه مطلب ، همان گونه است ادامه مطلب...
به هنگام رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمؤ منین (علیه السلام ) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) هر دو خوابی دیدند که دلیل بر فوت رسول خدا بود ، از این رو شروع به گریه و زاری کردند . زینب (سلام الله علیها ) نزد ادامه مطلب...
صفوان به نقل از امام جعفر صادق علیه السّلام حکایت کند:در زمان حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام دو نفر مرد بر سر بچّه ای شیرخوار نزاع و اختلاف داشتند؛ و هر یک مدّعی بود که بچّه برای او است.در این میان، امام حسین علیه السّلام عبورش بر ایشان افتاد ادامه مطلب...
حاج محمدعلی یزدی که وی رابه وثاقت وامانت وفضل می ستودند،نقل می کندکه ایشان شبهادرمقبره ای خارج ازشهریزدکه جماعتی ازصلحاءونیکان نیزدرآن مدفونندبه سرمی برد،درهمسایگی حاج محمدعلی یزدی مروگمرکچی زندگی میکرد. مردگمرکچی درگذشت وپس ازیک ماه ازمرگ وی،حاج محمدعلی اورادرعالم رویامی بیندکه درکمال خوشی ونعمت بسرمیبرد. پس نزداومی رودومیگوید:من ازآغازوانجام ودرون ادامه مطلب...
مردى كه دو پا و دو دست او قطع شده بود و هر دو چشمش نیز كور بود، فریاد مى زد:- خدایا مرا از آتش نجات بده!به او گفتند:- از براى تو مجازاتى باقى نمانده، باز مى گویى خدایا مرا از آتش نجات بده؟گفت:- من در كربلا با افرادى بودم، ادامه مطلب...
از شيخ رجبعلي خياط نقل شده است كه: «شبي حوالي غروب از نزديك مسجدي در اوايل خيابان سيروس تهران عبور ميكردم - براي درك فضيلت نماز اول وقت - وارد شبستان مسجد شدم ديدم شخصي مشغول اقامه نماز است و هالهاي از نور اطراف سر او را گرفته، پيش خود ادامه مطلب...
آیت الله فهری نقل می کند که جناب شیخ رجبعلی خیاط به ایشان فرمود: روزی برای انجام کاری روانه بازار شدم ، اندیشه مکروهی در مغزم گذشت،ولی بلافاصله استغفار کردم.در ادامه راه شترهایی که از بیرون شهر هیزم می آوردند،قطاروار از کنار من گذشتند ناگاه یکی از شترها لگدی به ادامه مطلب...
یکی از فرزندان شیخ رجبعلی خیاط نقل می کند که :با پدرم به جشن عروسی یکی از بستگان رفتیم،میزبان که متوجه آمدن شیخ شد،از جوان ها خواست گرامافون را خاموش کنند،ما داخل مجلس شدیم،جوان ها آمدند ببینند چه کسی آمده که آنها نباید از گرامافون استفاده کنند.وقتی شیخ را نشان ادامه مطلب...
از راهبى كه مسلمان شده بود، علت مسلمان شدن او را سوال كردند در جواب گفت :روزى پرنده ای را ديدم در بالاى سنگى فرود آمد و قسمتی از بدن انسانى را استفراغ كرد و رفت و دوباره آمد و قسمت ديگرش را استفراغ كرد و رفت دفعه سوم آمد ادامه مطلب...
حضرت آقاى حاج سيد محمد على قاضى تبريزى كه در سه سال قبل در تهران چندى توفيق زيارتشان نصيب و از مصاحبتشان بهره مند بودم ، داستانهايى از آن بزرگوار در نظر دارم از آنجمله فرمودند:مسجد شش گلان تبريز كه امامت آن با جناب آقاى ميرزا عبداللّه مجتهدى است در ادامه مطلب...


