خاطراتی از خواب ها
خاطرات
×
بستن

خاطرات شما

پیام عضو تعبیرستان:
گمشده
23:22 - 96/11/17
7 سال پیش وقتی 19 ساله بودم خواب دیدم که من و یه پسر جوون که تو خواب نامزدم بود داشتیم کنار دریا قدم میزدیم اونجا شبیه جزیره ی هاوای بود یه جای قشنگ کلبه های کوچولو که سقفشون از برگ درخت خرما بود خلاصه قدم که میزدیم رسیدیم به جایی که خونه ی نامزدم بود درش آبی چوبی بود نزدیک اونجا که رسیدیم بهم گفت برو از اون دکه واسم یه ساندویچ بخر من اینجا منتظر میمونم رفتم خریدم و برگشتم در خونه اش رو که زدم ادامه پیام ...
1 پاسخ
 
پیام عضو تعبیرستان:
گلرز
20:13 - 96/11/11
با سلام.من هم اکثر خوابهام تعبیر میشه . متاسفانه بیشتر خوابهای بدم. یه بار خواب دیدم عمه ام از بالای یه درخت بلند افتاد درجا فوت کرد.یه ماه بعد دوستم تو سقوط هواپیما فوت شد. ادامه پیام ...
 
پیام کاربر میهمان:
روستا
13:20 - 96/11/11
سلام به همه دوستان... - چند تا از خاطره ها را خواندم ... بله من هم خواب زیاد میبینم و خیلی وقت ها تعبیر میشود حتی راجع به مسائلی که نمیدانم و چند روز بعد متوجه میشوم و میفهمم خواب فلان روز من دلالت براین داشته و تعجب میکنم.یکی از خواب هایی که هیچ وقت نمیتوانم فراموش کنم را برایتان تعریف میکنم...حدود 11 سال پیش خواب دیدم با پدرم در جاده چالوس در قسمت هزارچم جاده هستیم و پیاده بودیم من در یک قسمت پی ادامه پیام ...
 
پیام کاربر میهمان:
افسون
00:52 - 96/11/11
سلام ، من بارها برام پیش اومده که خوابی رو دیدم و بعد از مدتی تعبیر شده و همیشه هم خوابایی برام تعبیر میشه که با صدای اذان بیدار شم ، امسال دقیقا پنج شنبه شبی که یک هفته قبل از تاسوعا عاشورا بود که خواب دیدم من و مادرم و برادرم توی خونه ایستاده بودیم و می دیدیم که انگار زلزله شده و تمام شهر خراب شده بود وهمه جا ساختمان ها اوار میشدند داداشم گفت فرار کنین که الان خونه ی ما هم خراب میشه ما شروع کرد ادامه پیام ...
 
پیام عضو تعبیرستان:
گمشده
08:28 - 96/10/30
4 سال پیش اواخر ماه رمضان خواب دیدم که از خونمون زدم بیرون و داشتم به یه مسیر نامعلوم میرفتم ولی تمام منطقه پر از گل و درخت بود یه جای عالی و زیبا حتی بوی گلا رو تا الان انگاری حس میکنم...مردم اونجا هم فقط شلغم و چغندر میفروختن... خلاصه داشتم میرفتم تا اینکه یه جایی رسیدم که یه دریا بود منطقه ما اصلا دریایی نداره ولی تو خواب بود یهو همه جا تاریک شد و ترسناک دیدم مردم همه لب دریا ایستادن و یه هلی ک ادامه پیام ...
3 پاسخ
 
تعداد خاطرات ارسالی: 111