حالا پزشک و پرستارهای اورژانس شب آرامی را در پیش خواهند داشت | تعبیرستان
حالا پزشک و پرستارهای اورژانس شب آرامی را در پیش خواهند داشتپزشکی و بهداشتدانستنیها
×
بستن

حالا پزشک و پرستارهای اورژانس شب آرامی را در پیش خواهند داشت

صبح که زنگ زدم به موبایل اش باورم نشد برگشته باشد خانه. حسابی به هم ریختم. دیشب حتی موقع خداحافظی هم یک بار دیگر باهاش اتمام حجت کرده بودم.
حالا پزشک و پرستارهای اورژانس شب آرامی را در پیش خواهند داشت />گفته بودم پای هیچ چیز را امضا نکند. چندبار، چندبار هم گفته بودم. وقتی رسیدم سلامت همه چیز مثل دیروز بود. تنها از سینی چای و استکان های خالی روی میز می شد فهمید که حاج خانوم نیست. دوباره گوشی را برداشتم و به موبایل اش زنگ زدم. خواستم دعوایش کنم اما... صداش که از درد درمانده شده بود جلویم را گرفت. فقط پرسیدم بعد از اینکه رفتم چه شد. همان چیزی که می ترسیدم مو به مو اتفاق افتاده بود. گوشی را گذاشتم و با حرص دنبال شماره هایی که دیشب بهم داده بودند گشتم. یکی شان خاموش بود و آن یکی هم تا گوشی را برداشتم شروع کرد به بد و بیراه گفتن.
دیروز غروب آماده رفتن بودم که آزادی با وحشت آمد توی دفتر. مثل یک قطره جوهر سیاه توی استکان خبر پخش شد. داد زد که کی ماشین دارد تا ببریمش اورژانس. چند نفری داشتند. منتظر بودم بهار بیاید. باید جایی می رفتیم. کسی پیش قدم نشد، به بهار زنگ زدم و ماجرا را گفتم.
حاج خانوم سر کوچه کنار جدول نشسته بود. از قرار معلوم داشت از شریعتی رد می شد که یک سوناتا پرتش کرده بود روی زمین. راننده یک زن بود. سر و وضع مرتبی داشت اما دخترش چنان بی تابی می کرد که آدم ناخودآگاه خیال می کرد او پشت فرمان بوده. به اورژانس زنگ زده بودند. ترافیک اما سنگین تر از آن بود که اورژانس به این زودی ها برسد. سلامت تعطیل می شد و آنهایی که راهشان از سر میرداماد می گذشت می آمدند و به حلقه دور حاج خانوم اضافه می شدند. چند دقیقه ای می ایستادند و بعد می رفتند. سرما اما هنوز مانده بود.
نیم ساعت گذشته بود و هنوز از اورژانس خبری نبود. حاج خانوم می لرزید و گاه به گاه ناله می کرد. آقا مهدی رفته بود از اتاقک اش یک پتو بیاورد. جای آقا مهدی تو نگهبانی نشسته بودم که بهار هم از راه رسید. وقتی برگشتم حاج خانوم با پتو هم می لرزید. خواستیم حاج خانوم را بلند کنیم و توی ماشین بگذاریم، اما از شکستگی لگن و سر فمور می ترسیدیم. توی همین فاصله سر و کله چند مرد جوان هم پیدا شد. از قرار معلوم پسر و داماد راننده بودند. مردهای جوان گاه و بی گاه می آمدند جلو و طلبکارانه به حاج خانوم نگاه می کردند. اوضاع عجیبی بود. نه اورژانس می آمد و نه پلیس اجازه می داد تا حاج خانوم را جابه جا کنیم. حالا دیگر نزدیک به یک ساعت می شد که کنار جدول خیابان ایستاده بودیم. سرآخر مافوق افسر چهارراه اجازه داد تا پسرهای راننده حاج خانوم را بلند کنند. ما هم شماره تلفن آنها را گرفتیم و با ماشین خودمان پشت سرشان راه افتادیم. چند قدم بالاتر توی شریعتی جلوی در اورژانس بیمارستان... ایستادیم.
با خودم می گویم آخر چه طور اورژانس بیمارستان یک مریض ترومایی را ساعت ۱۱ شب تنها می فرستد خانه. یک بار دیگه حرف های حاج خانوم را توی ذهنم تکرار می کنم: «شما که رفتید پسرهای آن خانوم آمدند بالای سرم. گفتند ما پول بیمارستان خصوصی رو نداریم اگه می خوای بیا بلندت کنیم ببریمت جای دیگه.» تا وقتی توی بیمارستان بودم گرافی های سر و شانه را گرفته بودند. خدا رو شکر مشکل حادی به نظر نمی آمد. اما پزشک اورژانس مشاوره جراح مغز و اعصاب و ارتوپد داده بود. قانونا باید ۲۴ ساعت حاج خانوم تحت نظر می ماند. به حاج خانوم گفته بودم تا متخصص ارتوپد نیامده به هیچ عنوان رضایت ندهد. حتی دلم آرام نشده بود و قبل از اینکه از بیمارستان بیرون بیایم یک بار دیگر هم پرده اتاق اش را کشیدم و دوباره برایش تکرار کردم. اما درست پنج دقیقه بعد از برگشتن من همه چیز برگشت.
حاج خانوم گفت: «پسرهای راننده هی می اومدند بالای سرم و می گفتند تو که سالمی، اگه دنبال خسارتی چیزی عایدت نمی شه. بعد هم بلند بلند خداحافظی کردند و رفتند. اینها که رفتند یک دقیقه نشده یکی از روپوش سفیدهای بیمارستان اومد سراغم و گفت: «اونا که بهت زدند دیگه رفتن. حالا اگه خودت ۲۵۰هزار تومان داری بریز صندوق والا ما تخت اورژانس رو احتیاج داریم.»
حاج خانوم حالش آن قدر خوب نبود که دعواش کنم چرا به موبایلم زنگ نزده، چه برسد به اینکه بخواهم از توالی مشکوک ماجراها سر در بیاورم. حاج خانوم گفت آن قدر از بین روپوش سفیدها آمده بودند بالای سرش که سر آخر کلافه شده بود و گفته بود می روم.
درست وقتی که گفته بود: «می روم» افسر کلانتری هم از راه می رسد و کلی امضای دیگر از حاج خانوم می گیرد. امضاهایی که حالا معلوم شده همه شان رضایت نامه بوده اند.
به اورژانس بیمارستان زنگ می زنم. می گویم پزشک هستم و دفتر هفته نامه ما تنها چند قدم پایین تر از شماست. جالب آن است که سوپروایزر کاملا ماجرای دیگری را برایم تعریف می کند. اینکه خانوم میانسال دیشبی خودش اصرار داشت که بیمارستان را ترک کند. ترجیح می دهم قضاوت نکنم که حاج خانوم بیمارتر است یا نظام درمانی ما، ترجیح می دهم فکر نکنم که تمام این اتفاقات تنها پنج دقیقه بعد از رفتن من از بیمارستان رخ داده اند و اگر حاج خانوم بی کس و کارتر از این بود چه بلایی بر سرش می آمد.
ماجرا آرام آرام برایم روشن می شود. گفته های به هم ریخته حاج خانوم را کنار هم می چینم: پزشک اورژانس ترجیح می دهد شب راحت بخوابد تا اینکه یک مریض ترومایی وبال گردنش باشد. بچه های راننده هم تنها چند دقیقه ای غیبشان می زند تا پرستارها حاج خانوم را که کیفش توی ماشین من است حسابی کلافه کنند. حاج خانوم سرانجام تسلیم می شود و درست در همین لحظه افسر کلانتری به طور اتفاقی سر می رسد. رضایت نامه ها پشت سرهم امضا می شوند.... حالا پزشک و پرستارهای اورژانس شب آرامی را در پیش خواهند داشت. بچه های راننده با افتخار به مادرشان خواهند گفت که با زیرکی از شر یک مزاحم خلاص شده اند و افسر کلانتری هم....
شب آرام می شود... اما خواب آرام! گمان نمی کنم خواب آرامی برای این چند نفر باقی بماند.



نویسنده: دکتر یاشا نهرینی
هفته نامه سپید ( www.salamatiran.com )

تاریخ ارسال: 1390/01/11


نظر شما چیست؟

کد امنیتی شکل بالا در کادر زیر درج شود

برای مشاهده و استفاده از فرم می بایست جاوااسکریپت بر روی مرورگر شما فعال باشد.

 
تعبیر خواب
تعبیر با تقویم
روایتی از قول امام جعفر صادق (علیه السلام) هست که می‌فرمایند مثلاً اگر در روز یا شب اول ماه قمری خوابی را ببینید تعبیر ندارد و صحیح نیست، یا اگر  در دوم و سوم ماه خوابی را ببینید تعبیرش برعکس می‌شود و به همین ترتیب تمام روزهای ماه را فرموده‌اند و این روایت تا حدودی هم شایع شده و گسترش پیدا کرده است.
دقت کنید که چیز کمی نیست!... یعنی شما که دیشب خوابی را دیده‌اید با دانستن تاریخ دیشب، می‌توانید ادامه مطلب...
تعبیرها و اشتباه‌ها
همۀ ما در طول شب یا روز خواب‌هایی می‌بینیم که ممکن است درست و صادق بوده و معنایی را در خود داشته باشند یا اینکه بی‌معنا باشند.
علت خواب‌های بی‌معنا چیزهایی مثل ضعف یا پرخوری قبل از خواب و یا صدای محیط زمان خواب و یا حتی می‌تواند نتیجه تلقین شیطان باشد و فقط پیامبران و معصومین (علیهم السلام) هستند که تمام خواب‌هایشان درست و صادق بوده و حسابشان جدا است. حضرت امام صادق (علیه السلام) به مفضل که از ادامه مطلب...
تعبیر با کتاب
در این مقاله می‌خواهم در مورد این بنویسم که هر کسی می‌تواند بعضی از خواب‌ها را با کتاب تعبیر خواب، تعبیر کند. بنابراین اجازه دهید ابتدا تعریفی کلی و خلاصه از نحوۀ تعبیر خواب ارائه کنم.
خواب‌هایی که ما می‌بینیم یا می‌خواهند معنایی را به ما بفهمانند و یا خیر؛ حالا چرا بعضی از خواب‌ها می‌خواهند معنایی را بفهمانند ولی بعضی خیر؟... چون این سوال بحث دیگری است نمی‌خواهم دربارۀ آن صحبت کنم.
خود این خواب‌های بامعنا نیز اکثراً به صورت مثال ادامه مطلب...
مبارزه با فراموشی خواب
تحقیقات نشان داده است که همۀ افراد در طی خواب خودشان رویا می‌بینند (به جز در برخی بیماری‌های شدید روانی)، منتها خیلی‌ها آن‌ها را فراموش کرده و فکر می‌کنند که اصلاً رویایی ندیده‌اند. هر چند خیلی از این رویاها ممکن است جزء رویاهای بدون تعبیر باشند ولی به هر حال رویا بوده‌اند.
حال سوال این است که چطور خواب خود را فراموش نکنیم؟ چطور صحنه‌های خواب را خوب و روشن به یاد آوریم؟ برای رسیدن به این هدف راه‌های زیادی وجود ادامه مطلب...
دفع بلا با صدقه
احادیث و روایات و همچنین تجربیات بسیاری وجود دارد که خداوند متعال با صدقه قضا و قدر را تغییر می‌دهد. به عبارتی دیگر با صدقه می‌توان به خواست خدا از وقوع بلایا و حوادث جلوگیری کرد. زیرا خود خداوند قضا و قدر را معین کرده و فقط خود او می‌تواند آن را تغییر دهد (که یکی از عواملی که فرموده قضا و قدر را به خاطر آن تغییر می‌دهد همین صدقه دادن است). البته این یکی از آثار صدقه می‌باشد. ادامه مطلب...
رسیدن تعبیر به دیگری
این نکته را به خاطر داشته باشید که تعبیر خواب شما ممکن است به همان کسی که در خواب دیده‌اید نرسد و به شخص دیگری مربوط شود. در واقع تعبیر خواب شما کیلومترها با آن شخصی که در خواب دیده‌اید فاصله داشته باشد! تجربۀ خودم من از خواب‌هایم این بوده که در موارد خیلی خیلی خیلی کمی تعبیر خواب به همان افرادی رسیده که در خواب دیده‌ام (به طوریکه در اکثر موارد فقط یک درصد احتمال می دهم که تعبیر ادامه مطلب...
دفع بلا و گرفتاری
بعضی از خواب‌ها آینده را پیشگویی کرده و می‌گویند که بلا و مصیبت و گرفتاری در پیش است و یا اینکه عمل زشت یا گناهی را مرتکب خواهیم شد. اگر این خواب‌ها درست و اصطلاحاً صادقه باشند، در واقع از مقدرات الهی می‌گویند و چیزهایی که پیش‌بینی آن شده حتماً به وقوع می‌پیوندند.
ولی خداوند راه‌هایی را تعیین کرده که نگذارید آن بلایا به وقوع بپیوندند و در واقع مقدرات خدا تغییر کند. در اصل خود خدا مقدرات را بوجود آورده ادامه مطلب...
کلیپ و ویدیو
تعداد دفعات آمیزش مهمه؟ (دکتر فرخی)
اشخاصی که در کلیپها مشاهده می کنید تعبیرگر خواب نیستند